1- شب قدر : نزول ملائکه بر حضرت وتقدیرات یکسله ایشان وسایر خلایق را عر ض می نمایند[1] 2- روزجمعه : ولادت حضرت در آن روز بوده و ظهور ایشان در این روز خواهد بود ان شا ا....[2] 3- روز عاشورا :ا نتصاب لقب قا ئم توسط خداوند به آن حضرت وروز ظهور ایشان 4- از وقت زردن شدن آفتاب تا غروب آن روز 5- عصر روز دوشنبه : اعمال انسانها به امام عصر عج ا.... عرضه می شود 6- عصر روز پنجشنبه : اعمال انسانها به امام عصر عج ا.... عرضه می شود 7- شب وروز نيمه شعبان : ولادت با سعادت حضرت عج ا... در آن روز بوده است 8- روز نوروز : روز ظهور و ظفر امام عصر عج ا..... بر دجال است مکانهايی که ممکن است حضرت در وقتی مخصوص در آنجا حا ضر باشند(2) 1- صحرای عرفات درموسم حج 2- تشیع و نماز بر جنازه مو من کسی که چهل صباح عبادت خالص انجام دهد چشمه های حکمت از دلش برزبانش ظاهر شود در ظهور به هر مومنی قوت چهل مرد دهند[3] امام عصر (عج) : بسیار دعا کنید برای فرج، زیرا که فرج شما در آن است. وظایف شیعه در زمان غیبت امام عصر (عج) مداومت بر خواندن ادعیه مربوط به حضرت ولی عصر، انتظار ظهور ایشان، توجه نمودن به ایشان در دل، دل گرم ساختن شیعیان نسبت به ظهور و ... هشتاد مورد که ذیلا می آید از احادیث معصومین صل الله علیهم اجمعین راجع به شیعه در زمان غیبت امام عصر استفاده شده است که انشاء الله خداوند به حق و محبت اهل بیت از ما بپذیرد. 1- شناخت امام 2- رعایت ادب به ساحت مقدس ایشان 3- محبت خاص نسبت به آن حضرت[1] 4- محبوب ساختن آن عزیز در نزد مردم 5- انتظار فرج و ظهور آن بزرگوار 6- اظهار شوق برای دیدار آن حضرت [2] 7- ذکر فضایل و مناقب ایشان در بین مردم 8- اندوه در فراق آن حضرت 9- حضور در محافل ذکر فضایل آن بزرگوار 10- برپایی مجالسی به نام آن حضرت 11- سرودن شعر در فضایل مولا 12- خواندن اشعاردر مدح امام و نیز بیان فضایل مولا 13- برخاستن در هنگام ذکر اسم شریف و القاب آن بزرگوار 14- گریستن در فراق آن امام همام 15- گریاندن مردم در فراق آن امام همام 16-به گریه وادار کردن مردم در فراق آن امام همام 17- در خواست شناخت و معرفت نسبت به آن حضرت از خدای عزّ و جل 18- مداومت بر این دعا (( اللهم عرفنی نفسک ...... ( (مفاتیح الجنان دعای در غیبت امام زمان عج ا...)) 19- مداومت بر خواندن دعای غریق (( مفا تیح الجنان )) 20- مداومت بر دعایی که مرحوم سیدابن طاووس نقل نموده است((مفاتیح الجنان )) 21 - شناخت علامت های ظهور آن حضرت 22- تسلیم امر الهی بودن نسبت به مساله غیبت و ظهور آن حضرت و عجله نکردن 23- صدقه دادن به نیابت از طرف امام زمان عج ا 24- صدقه دادن برای سلامتی امام زمان عج ا 25- رفتن به حج به نیابت امام زمان عج ا 26-فرستادن دیگران به حج به عنوان نیابت از طرف امام زمان عج ا.....- 27- طواف مستحبی خانه خدا به نیابت از طرف آن حضرت 28 -زیارت مشاهد پیامبر (ص )به نیابت از طرف آن حضرت 29-زیارت معصومین علیه السلام به نیابت از طرف آن حضرت 30- فرستادن دیگران به زیارت آن مقامات به نیابت از طرف امام زمان عج ا شما نشسته اید پای رایانه تان احتمالا لپ تاب... میگویند برای شما نیازی به یاهو نیست یا گوگل و یا فیس بوک نامه ها را که از جمکران میگیرید و قوی ترین جستجوها در موتور قلبتان است... جمکران دور است قلبمان را هم مدتی ست که فیلتر کرده اند فقط کامپیوتر داریم حالا...راهی به شما هست؟ بگذار تصور کنم... این صفحه ی آبی روی مانیتور شما نقش بسته...و میخوانید... دوستانه تر از هر ندبه و صبح جمعه بپرسم؟ چرا نمی آیید؟ بال های باور شاپرکیمان را شکستند... چرا نمی آیید؟ *مخلصیم آقا... ديدگاه عوام در رابطه با مهريه وپرداخت آن اين است كه:"مهريه را كي داده؟ كي گرفته؟"مي خواهم بدانم صحت اين امر كه اينگونه در اذهان جاي گرفته چقدر مورد پذيرش است،وآيادر اسلام اين موضوع تشريح وتوضيح داده شده است ياخير؟ وما به عنوان مسلمان از اين امر تا چه سطحي مطلع هستيم.درجامعه انگيزه هاي منفيي چون طلاق ويا به اجرا گذاشتن مهريه از جانب زنان در جامعه به وفور ديده مي شود اماآيا اسلام مهر را جهت عطوفت مهرباني زوجين قرار داده است وياعامل اختلاف واز هم گسيختگي آن؟ خانواده را محل آرامش ورشدوتعالي قرار داده يا محل نزاع وبرتري زوجين از يكديگر؟ مي خواهيم بدانيم اسلام زن را كالا دانسته ومهريه را بهاي معامله؟ پس برآن شديم تا چرايي اهميت اين امر را در روايات جستجو نماييم. مهريه از ديدگاه امامان معصوم: مرد هنگام اجراي صيغه نكاح چيزي را به همسرش تقديم مي كند كه در اصطلاح (مهر وصداق ) ناميده مي شود . كلمه مهر در قرآن نيامده اما لفظ صداق استعمال شده است . قرآن مي فرمايد : ( صداق زنان را بپردازيد كه عطيه اي است و اگر بعدا چيزي ازآن را با رضايت به شما بخشيدند بخوريد كه گوارايتان باد.) اسلام نه زن را كالا و برده محسوب شده و نه مهر ثمن معامله بلكه مهر عطيه و هديه اي است از جانب مرد كه به همسرش تقديم مي كند تا او را گرامي بدارد و مراتب علاقه اش را اظهار دارد.براي صداق مقدار معيني تعيين نشده بلكه به توافق زن و مرد بستگي دارد. امام باقر (ع) مي فرمايد : صداق چيزي است كه زن و شوهر بر آن توافق مي كنند كم باشد يا زياد. براي حداقل مهر نيز مقداري تعيين نشده اما در احاديث آمده كه زياد هم ناچيز نباشد. امام جعفر صادق (ع) از پدرانش از حضرت علي (ع) نقل كرده كه فرمود: من دوست ندارم (مهر) از ده درهم كمتر باشد تا به مقدار پولي كه به زن زناكار پرداخت مي شود شبيه نباشد . براي حداكثر صداق مقدار معيني تعيين نشده هر چه هم زياد باشد مانع ندارد ولي اسلام تعيين مهريه هاي سنگين و مسابقه در آن را اصلاح نمي داند و از آن نهي كرده است. امير المؤمنين (ع) مي فرمايد : مهر زنان را سنگين نكنيد و ازدياد آن را به مسابقه نگذاريد زيرا موجب دشمني مي شود. در نوع مهر نيز محدوديتي وجود ندارد بلكه هر نوع مالي مي تواند صداق باشد مانند طلا نقره املاك انواع پول هاي رايج اسباب و لوازم زندگي فرش ظروف اتومبيل لباس و هر چيز ديگري كه قابل تملك باشد. اما صلاح زن در اين است كه در صورت امكان مهر خود را ملك يا طلا يا نقره يا اشيايي نظير اينها قرار دهد تا برايش ذخيره باشد و با مرور روزها از ارزش آن كاسته نشود. مهر مي تواند نقد باشد يا نسيه و بر عهده شوهر يل هر شخص ديگري است و به توافق زن و شوهر بستگي دارد. اگر به صورت نقد باشد زن مي تواند قبل از عروسي آن را مطالبه كند. در صورتي كه مرد قدرت پرداخت آن را دارد. بايد بپردازد و اگر خودداري كرد زن حق دارد از عمل جنسي بپرهيزد و اين عدم تمكين موجب نشوز و سقوط نفقه نمي شود. اگر صداق نسيه بباشد. ولي وقت معيني برايش تعيين شده زن قبل از رسيدن وقت حق مطالبه ندارد و چنان چه وقت معيني تعيين نسشده هر وقت زن آن را مطالبه كرد چنان كه مرد قدرت پرداخت دارد بايد بي درنگ آن را بپردازد . مالك حقيقي مهر چه ملك باشد چه پول نقد خود زن است. كسي حق نداردبدون رضايت او در مالش تصرف كند حتي پدر و مادر و شوهرش و منافع آن نيز به خود زن تعلق دارد. رسول خدا (ص) مي فرمايد : خدا در قيامت هر گناهي را مي بخشد جز گناه كسي را كه مهر زن را غصب كند يا مزد اجيري را ندهد و يا انسان آزادي را به عنوان برده بفروشد. از حضرت موسي بن جعفر(ع) سوال شد: آيا پدر مي تواند صداق دختر ش را ميل كند ؟ فرمود :نه چنين حقي را ندارد. چنان كه صداق نسيه و بر عهده شوهر است و بدهي واقعي است كه بايد عندالمطالبه و در اولين زمان امكان پرداخت شود. حضرت صادق (ع) درباره مردي كه زني را به عقد خود در آورد ولي قصد داشته مهرش را نپردازد فرمود : اين عمل زنا محسوب مي شود . امام صادق (ع) مي فرمايد : هر مردي كه مهري براي همسرش قرار دهد ولي قصد اداي آن را نداشته باشد به منزله دزد است. حضرت صادق (ع) : از پدارنش از رسول خدا نقل كرده كه فرموده : هر كه مهر همسرش را ندهد نزد خدا زناكار محسوب مي شود . خداي عز وجل در قيامت به او مي گويد : كنيز خود را به تو تزويج كردم در پيمان خودم ولي تو به عهد من وقفا نكردي و به كنيزم ستم نمودي . پس به مقدار حق زن از حسنات مرد مي گيرد و به زن مي دهد و اگر حسنه اي باقي نماند دستور مي دهد او را در آتش دوزخ بيفكنند زيرا به عهد خود وفا نكرده است و عهد مورد سوال واقع مي شود . كتاب آشنايي با وظايف و حقوق زن – ابراهيم اميني – ص 72 الي 79 اقسام مهريه: از بررسي مطالب مربوط به مهر در متون فقهي مي توان به دست آورد كهمهر چهار قسم است و آنها عبارتنداز : مهر المسمي - مهر المثل – مهر المتعه – مهر السنه – در بعضي از متون لفظ مهر النساء هم آمده و ظاهرا نوعي از مهر المثل است. اين اقسام به اعتبار تعيين و عدم تعيين مهر در عقد نكاح به زن تعلق مي گيرد. اينك به اختصار موارد ششمول هر يك را بيان كرده سپس هر يك را شرح خواهيم داد. هر گاه در عقد ازدواج مهر معيين شده باشد به آن مهرالمسمي گويند. و چنانچه مهرالمسمي به هر دليلي فسخ شود مهر المثل به زن تعلق مي گيرد. (تعريف مهرالمثل و مواردشمول آن در مباحث آتي خواهد آمد.) اما اگر در هنگام عقد مهر معيين نشود دو صورت متصور است يا اصلال عقد بدون ذكر مهر واقع شده يا في الجمله مهر ذكر شده ولي ميزان آن به تعيين يكي از زوجين پس از عقد واگذار شده است. براي هر يك از اين صور احكامي است كه به تفضيل بيان مي شود. تعيين و عدم تعيين مهر در عقد ازدواج : از آنجا كه تعيين و عدم تعيين مهر در عقد نكاح هنگام انحلال آن آثار متفاوتي دارد. لازم است هر يك از اين دو فرض و احكام و آثار آنها به تفضيل بررسي شود. ابتدا صورتي كه مهر تعيين شده و شرايط مهر المسمي و كيفيت و كميت آن را بررسپس مي كنيم سپس صورت عدم تعيين مهر و فروض متصور در آن را مشروحا بيان خواهيم كرد. كتاب آشنايي با وظايف و حقوق زن – ابراهيم اميني – ص 72 كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص27 تعيين مهر در عقد ازدواج : تعيين مهر در عقد نكاح دائم واجب نيست و عقد بدون ذكر مهر صحيح است اما در نكاح موقت تعيين مهر لازم و عقد بدون ذكر آن باطل است. مهر معين را مهرالمسمي مي گويند و از لحاظ مقدار و ارزش محدوديتي در حداقل و اكثر آن نيست و زوجين يا اولياي آنها مي توانند به هر مقدار كه مايل باشند با هم توافق كنند. بعضي از فقها گفته اند كه مهر نبايد بيشتر از مهرالسنه باشد اما مشهور فقها با اين نظر مخالفت كرده اند. لازم به ذكر است احاديثي در كم گرفتن مهر وارد شده كه حمل بر استجاب شده است. مهرالمسمي و كيفيت آن : هرگاه هر زني در عقد ازدواج تعيين شده باشد آن را مهرالمسمي گويند به عبارت ديگر مهرالمسمي مال معيني است كه به عنوان مهر با توافق زوجين يا اولياي آنها تعيين مي شود. مالي كه به عنوان مهر در نظر گرفته مي شود مي واند يكي از امور زير باشد : 1. عين باشد . مانند خانه اتومبيل و باغ معين 2. دين باشد: يعني زوج متعهد شود مبلغي از پول يا طلا يا نقره و مانند آن را بعد از عقد به همسرش بدهد و يا طلبي را كه شوهر از شخص ثالث دارد مهر زن قرار دهد. 3. منفعت عين باشد . مانند اجاره بهاي خانه و باغ و ... 4. كار و عمل باشد . مانند ياد دادن سوره يا تعليم حرفه اي . يا هنر و صنعتي خاص . يا هر عمل مشروع ديگري به شرط آنكه عمل واجب نباشد. امام خميني (ره) در تحريرالوسيله مي گويد : قرار دادن حق مالي كه قابليت نقل و انتقال داشته باشد به عنوان مهر براي زن صحيح است مانند حق تحجير. كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص28و29 لازم به ذكر است حقوق در يك تقسيم بندي دو قسم است حقوق مالي و غير مالي حقوق مالي آن حقوقي است كه قابل تبديل به پول باشدمثل حق مالكيت و حقوق غير مالي آن حقوقي است كه قابل تبديل به پول نباشد مثل حق زوجيت. بنوت و ... بعضي از حقوقدانان گفته اند : مهر ممكن است نه عين باشد نه منفعت نه عمل بلكه حق باشد اعم از اين كه حق ديني باشد مثل اينكه شوهر تعهد مي كند مبلغ يك صد هزار تومان بابت مهر به زن بدهد يا حق عيني باشد مانند حق انتفاع . ارتفاق . و يا حق خيار . بعضي از فقها گفته اند : اجير شدن شوهر براي انجام كاري در مدت معين مي تواند مهر زن باشد البته اين قسم از مهر مي تواند تحت عنوان كار و عمل واقع شود . و بعضي از فقها اجازه نداده اند. شرايط مهرالمسمي : عقد ازدواج ذاتا از عقود مالي نيست اما به تبع مهر از عقود مالي است يعني قرار دادي كه مرد و زن نسبت به مهر در عقد دائم منعقد مي كنند. جدا از عقد نكاح است. ( و به همين دليل است كه شرط خيار در مهر صحيح و در عقد باطل است ) اما تابع عقد مزبور است بنابراين مالي كه به عنوان مهر در عقد ازدواج معين مي شود بايد داراي شرايط عمومي صحت معامله باشد يعني مهر بايد : - قابل تملك باشد. - ماليت داشته باشد. - معين باشد. - معلوم باشد. اينك به شرح هر يك مي پردازيم . الف) مهر بايد قابل تملك براي زن باشد: مالي كه به عنوان مهر در عقد نكاح معين مي- شود. بايد از اموالي باشد كه مالكيت آن براي مسلمان جايز است. بنابراين مالي كه مسلمان مالك آن نمي شود مثل شراب و خوك . اگر در عقد نكاح مهر قرار گيرد عقد صحيح و مهر باطل است . كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص30و31 ب) ماليت داشته باشد : يعني داراي ارزش باشد خواه ارزش آن كم باشد يا زياد به طوري كه در جهت قات از ماليت نيفتد . بنابراين اگر كسي يك دانه گندم را مهر قرار دهد . اگر چه مال است اما چون قابل قيمت گذاري و معامله نيست صحيح نمي باشد. ج) معين باشد: مهر بايد در هنگام عقد ازدواج معين باشد بنابراين اگر يكي از دو خانه يا يكي از دو لباس را مهر زني قرار دهند. مهر باطل است. البته مشاهده كردن مالي كه معين شده كفايت از وزن وكيل و شمارش آن مي كند . يعني اگر قطعه اي طلا يا نقره را به زني نشان دهند و او به آن راضي باشد. صحيح است اگر چه وزن آن معلوم نباشد . د) معلوم باشد : يعني مال مجهول نباشد و اين شرط از ظاهر كلام فقها كه مي گويند :( لا بد من تعيين المهر بما يرفع الجهاله) به دست مي آيد بنابراين اگر مقدار نامعلومي از زمين يا طلا يا كالايي كه مشخصات آن معلوم نيست مهر قرار داده شود صحيح نيست و مهر باطل است . قدرت بر تسليم از شرايط عمومي صحت معاملات است كه فقها درباب مهر به آن اشاره نكرده ولي حقوقدان ها از باب وحدت ملاك آن را جزء شرايط صحت مهر قرار داده اند. آنها گفته اند : چيزي كه مهر زوجه قرار داده مي شود بايد قدرت بر تسليم آن باشد . مثلا گردنبند يا انگشتري كه در دريا غرق شده و دسترسي به آن غير ممكن است . نمي تواند در عقد نكاح مهر واقع شود . مقدار مهر المسمي : شكي نيست كه مهربها و ارزش زن نيست و هم چنين كم يا زياد بودن مهر ضامن بقاء ازدواج و سعادت زوجين نمي شود. بلكه مهر هديه اي است براي زن كه خداوند دادن اين هديه را بر مرد واجب كرده است و شكي نيست كه مهر هاي سنگين موجب بي رغبتي جوانان به ازدواج و تشكيل خانواده و گاهي موجب از هم پاشيدگي و نابساماني در زندگي مي شود. كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص31و32 شرع مقدس اسلام حداقل مهر را معين كرده اما حداكثر آن را تعيين نكرده است. اگر چه برخي از فقها مقاديري را از باب استجاب يا كراهت بيان كرده اند . محقق حلي گفته است: مكروه است مهر زن بيشتر از مهر السنه باشد . سيد مرتضي گفته است مهر نبايد بيشتر از مهرالسنه باشد . و اين در حالي است كه شهيد ثاني در مسالك گفته است . حداقل واكثر مهر در شرع مقدر نشده مگر اين كه گفته شده مهر نبايد آنقدر كم باشد كه از ماليت بيفتد يعني قابل تبديل باشد و در طرف زيادي اندازه اي براي آن تعيين نشده است. و گفته شده خليفه دوم دختر حضرت علي(ع) ام كلثوم را به مهر چهار هزار درهم تزويج كرد و انس بن مالك زني را به مهر صد جاريه كه هر جاريه هزار درهم بوده تزويج كرده است. شهيد ثاني دليل عدم تقدير مهر در حداكثر را اين گونه بيان مي كند : عقد نكاح نوعي معاوضه است و در هر معاوضه اي هر يك از متعاوضين اختيار دارد هر مقدار كه بخواهد عوض قرار دهد. اگر اين روايات صحيح باشد بايد بگوييم در شرع مقدس ميزاني براي حداكثر مهر معين نشده و هر كس مي تواندباب توجه به عرف زمان خود هر مقدار كه بخواهد مهر قرار دهد و قول صدوق و سيد مرتضي كه گفته اند . مهر نبايد بيشتر از مهرالسنه باشد . اعتبار ندارد زيرا زمان امام حسن (ع) نزديك ترين زمان به سنت پيامبر (ص) بوده است و حضرت از آن پيروي نكرده است . كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص32و33 مهرالمثل و نحوه تعيين آن: مقصود از مهرالمثل مهري است كه معمولا براي زن با توجه به هم رديفان او و با ويژگي هاي مثبت و منفي كه دارد در موارد خاص در نظر مي گيرند. بعضي از فقها گفته اند:در تعيين ميزان مهرالمثل شرف وجمال و عرف زنان فاميل بايد مورد توجه قرار گيرد به شرط آنكه از مهرالسنه تجاوز نكند. بعضي علاوه بر صفات فوق سن.باكره بودن.عقل.مالداري.عفت و ادب را نيز در ميزان مهرالمثل معتبر دانسته اند. گاهي نيز لفظ مهر النساء آمده است و مراد از آن مهر زنان فاميل و نزديكان زن است و مراد از (مهر مثل مهور نسائها) مهر زناني است كه از لحاظ صفات مثبت و منفي در خانواده همسان آن زن هستند.پس مهرالمثل مهر زنان مانند آن زن در ميان شهر و محل زندگي است و مهرالنساء مهر زنان فاميل و خانواده زن است.بايد در تعيين مهر المثل مانند تقويم .بالا و پائين رفتن قيمت ها و زمان و مكان در نظر گرفته شود. شيخ طوسي گفته است: هرگاه در موردي مهرالمثل به زن تعلق بگيرد مهر زنان خانواده زن مانند خواهر و مادر و عمه و خاله معتبر است و سن و عقل و جمال و ادب و...بايدرعايت شود. موارد شمول مهرالمثل: 1.هرگاه مهر زني در عقد نكاح معين نشود و نكاح به سبب طلاق پس از نزديكي منحل شود براي زن مهرالمثل ثابت ميگردد و اين در صورتي است كه نكاح مفوضه البضع باشد. 2.هر گاه پس از عقد بطلان مهرالمسمي آشكار شود. مثلا مهرشرايط صحت عوض را نداشته باشد در اين صورت زن مستحق مهرالمثل است. 3.هرگاه زني را براي انجام عمل شنيع زنا اجبار كنند و زن تا پايان عمل بر اين كار راضي نباشد مكره موظف است كه به زن مهرالمثل بپردازد اما اگر زن از آغاز يا در بين عمل راضي شود مستحق هيچ چيز نخواهد بودو زناكار محسوب مي شود. 4.هرگاه ولي دختر نابالغ او را به كمتر از مهرالمثل تزويج كند يا اساسا عقد يادآور مهر كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص 42الي 44 نشود مهرالمثل براي زن ثابت مي شود در اين صورت اگر طلاق پيش از نزديكي واقع شود نصف مهرالمثل به زن داده مي شود. مهرالمتعه: متعه در لغت به معني توشه اندك است و آن مقدار مالي است كه پس از طلاق در برخي موارد از طرف شوهر به زن داده مي شود تا از آن بهره مند گردد.در قرآن كريم متعه در باب استفعال به معني عقد موقت استعمال شده است. متعه الطلاق و مهرالمتعه و متعه النساء ظاهرا يك معنا دارد و آن عبارت است از مالي كه زوج هنگام طلاق به زوجه مي دهد تا از آن بهره مند شود. بعضي از علماي اهل سنت مهرالمتعه را دو قسم دانسته اند:واجب و مستحب. واجب به زني تعلق مي گيرد كه تعيين مهر را تفويض كرده ولي پيش از نزديكي طلاق داده شده است.اعم از اينكه مهر معين شده يا نشده باشد. مستحب براي زني است كه بعد از نزديكي طلاق داده شود اعم از اينكه در ضمن عقد مهرالمسمي ذكر شده باشد يا نه. همچنين براي زني است كه مهر معين دارد اما پيش از نزديكي طلاق داده شود. آنچه از روايات به دست مي آيد اين است كه مهرالمتعه در واقع مهر نيست بلكه هديه ايست براي جبران خسارت آبرويي كه از بابت طلاق به زن وارد شده است. موارد شمول مهرالمتعه: مهرالمتعه در فقه ما حق زني است كه مهر او در هنگام عقد ذكر نشده و پيش از نزديكي و تعيين مهر طلاق داده شده است. نحوه تعيين مهرالمتعه: ملاك اصلي در تعيين مهرالمتعه بنا بر راي مشهور فقها وضعيت مالي زوج است. اين فتوا هم با قرآن موافق است و هم با روايات.در قرآن به صراحت گفته شده كه هريك از غني و فقير به تناسب وضع مالي و وسع خود و با توجه به عرف بايد متعه بدهد.امام صادق (ع) فرمود: هرگاه مردي همسرش را پيش از نزديكي طلاق دهد نصف مهر او را بايد بدهد كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص45 الي 48 اگر مهري براي او تعيين نكرده باشد بايد با توجه به آنچه عرف مي پسندد و وضعيت مالي او اجازه مي دهد زن را بهره مند سازد. برخي از فقها بر اساس برخي روايات و در نظر داشتن غنا و فقر زوج معيار و ميزاني با توجه به عرف زمان خود مشخص كرده اند .مثلا گفته اند كه مرد ثروتمند يك چهار پا يا ده دينار يا يك لباس گران قيمت. مرد متوسط الحال پنج دينار يا يك لباس متوسط و مرد فقير يك دينار به عنوان مهر المتعه به زن بدهد. شهيد ثاني در شرح لمعه تنها عرف را با توجه به زمان و مكان و شان زوج ملاك تعيين مهرالمتعه قرار داده است.نظردومي هم در تعيين مهرالمتعه مطرح است و آن اين است كه مانند مهرالمثل حال زن از لحاظ كمال و جمال و شان اجتماعي نگريسته شود.شافعي از اين نظر جانبداري كرده است. ناگفته نماند كه روايتي از امام صادق (ع) در وسائل الشيعه هست كه نظر شافعي را تاييد مي كند و آن روايت اين است:از امام صادق (ع) درباره مردي كه پيش از نزديكي همسرش را طلاق داده سؤال شد. امام فرمود:اگر مهر او را معين كرده بايد نصف آن را بدهد و اگر معين نكرده متعه اي مناسب با شان زنان مانند او به وي بدهد. يكي از حقوقدانها در كتاب خود مهرالمتعه را اين گونه تعريف مي كند: (مهرالمتعه عبارت است از چيزي كه داراي ارزش مالي باشد و در نكاح مفوضه البضع به عنوان مهر به زن مطلقه اي نزديكي با او واقع نشده داده مي شود مانند ساعت.گلوبند.گوشواره و امثال آن.)به هر حال راي مشهور فقهاي اماميه اين است كه زني كه مهر او در عقد ازدواج معين نشده اگر پيش از نزديكي طلاق داده شود مهرالمتعه به او تعلق مي گيرد و مهرالمتعه نسبت به مرد ثروتمند و متوسط الحال و فقير متفاوت است و وضع و حال زن از لحاظ صفات و غيره تاثيري در ميزان مهرالمتعه ندارد. مالكيت زن بر مهر و عوامل استقرار آن: مشهور فقها معتقدند كه به مجرد عقد زن مالك مهر مي شود و مي تواند هر گونه تصرفي در آن بنمايد حتي اگر مهر را در يافت نكرده باشد. كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص49 الي 51 بعضي از فقها مثل ابن جنيد بر آنند كه به سبب عقد زن مالك نصف مهر و با تمكين نصف ديگر را مالك مي شود.نتيجه اين اختلاف اين است كه بنا بر نظر غير مشهور زن نمي تواند پيش از نزديكي در مهر تصرف كند ولي بنا بر نظر مشهور زن پس از عقد حق هر گونه تصرف در مهر را دارد. مثل اينكه آن را بفروشد.ببخشد يا اجاره دهد. عوامل استقرار مهر: چنانچه گفته شد مشهور فقها معتقدند كه زوجه با عقد نكاح مالك تمام مهر مي شود و با تمكين و ...مالكيت مستقر ميگردد. عواملي كه مهر را در مالكيت زن مستقر مي كند عبارتند از: عمل زنا شويي.ارتداد زوج و فوت. بهره بري جنسي كه موجب استقرار تمام مهر براي زن مي شود مطلق است. برخي از فقها گفته اند كه خلوت كردن زوج و زوجه نيز موجب استقرار مالكيت زن بر مهر مي شود. ارتداد يكي ديگر از عوامل استقرار مالكيت زن بر مهر است هرگاه زوج پس از عقد ازدواج مرتد شود عقد نكاح باطل مي شود خواه ارتداد فطري باشد يا ملي. در اين صورت بنا بر نظر مشهور فقهاي اماميه اگر عمل زناشويي بين آنها صورت نگرفته باشد مهر تنصيف مي شود يعني زوج موظف است نيمي از مهر را به زوجه بدهد يا اگر تمام مهر را تسليم زوجه كرده است زوجه بايد نيمي از مهر را به او برگرداند. اما نظر ديگري هم در اين باره مطرح است و آن اين است كه تمام مهر به زن تعلق مي گيرد. صاحب جواهر در اين باره گفته است كه اصل اقتضا دارد كه پس از ارتداد زوج تمام مهر به زن تعلق بگيرد زيرا مهر به سبب عقد به ملكيت زن درآمده است و اين كه در طلاق پيش از نزديكي قاعده تنصيف مهر جاري مي شود به خاطر ادله ايست كه در اين مورد وجود دارد و قاعده تنصيف مهر را اگر بخواهيم در فسخ به سبب ارتداد جاري كنيم مرتكب قياسي شده ايم كه در مذهب ما حرام است و به همين جهت است كه بسياري از كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص52و53و54 فقها در كلماتشان تصريح كرده اند كه بعد از ارتداد تمام مهر به زن تعلق مي گيرد خصوصا در ارتداد فطري كه مرتد در حكم ميت است و ما در بحث بعدي خواهيم گفت كه فوت پيش از نزديكي موجب استقرار تمام مهر مي شود. لازم به يادآوري است چنان چه ارتداد زوج ملي باشد. يا زوج مرتد شود. انفساخ نكاح منوط به سپري شدن ايام عده وعدم رجوع به اسلام است .بدين معنا كه چون به مرتد ملي مهلت توبه داده ميشود. مي تواند در ايام عده به اسلام برگردد پس اگر در ايام عده مسلمان شود زوجيت به حال خود باقي است و حكم رجوع در طلاق رجعي را دارد اما اگر پس از انقضا عده مسلمان شود مانند فرد بيگانه اي است كه ميتواند ازان خواستگاري وسپس با ازدواج كند. مشهور فقها گفته اند كه اگر ارتداد از جانب زوجه وپيش از نزديكي باشد مهر ساقط شده و زن مستحق دريافت هيچ نمي باشد زيرا فسخ از جانب او بوده است .اما اگر پس از نزديكي صورت گرفته خواه ارتداد از جانب زوجه باشد يا زوج تما مهر اعم از اين كه مهرالمثل باشد يا مهرالمسمي به زن تعلق مي گيرد زيرا مالكيت زن بر مهر با نزديكي استقرار يافته است چنانچه پيش از اين گفته شد شهيد ثاني مالكيت زن بر تمام مهر را در هر دو صورت يعني پيش از نزديكي و پس از ان در ارتداد زوج ثابت مي داند و تفاوتي بين دو صورت فوق نگذاشته است آيا فوت هر يك از زوجين موجب استقرار تمام مهر مي شود؟ در مورد فوت هر يك از زوجين پس از نزديكي ترديدي در استقرار تمام مهر نيست . زيرا چناچه گفته شد يكي از عوامل استقرار مهر نزديكي است . اما در مورد فوت هر يك از زوجين پيش از نزديكي بين فقها اختلاف نظر است. شيخ طوسي در نهايت گفته است: هرگاه مردي فوت كند بر ورثه او واجب است كه تمام مهر زن او را بدهند و بر وزن مستجب است كه نيمي از مهر را نگيرد. كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص54و55 اما اگر زن فوت كند شيخ گفته است نيمي از مهر به زن تعلق مي گيرد. صاحب حدائق مي گويد: ممي دانيم كه به سبب عقد زن استحقاق تمام ممهرالمسمي را پيدا مي كند و با طلاق نصف آن ساقط مي شود. ولي مرگ غير از طلاق است و وقتي ما دليلي از جماع يا خبر متواتر نداريم و آراء فقها هم در اين باره مختلف است بنابراين عقل حكم مي كند به آنچه كه يقين داريم عمل كنيم. صاحب جواهر نيز بر آن است كه با فوت هر يك از زوجين پيش از نزديكي مهر مستقر مي گردد. از فقها فقها معاصر آيه الله خويي (ره) گفته است: مهر با عقد به ملكيت زن در مي آيد و با طلاق و فوت هر يك از زوجين پيش از نزديكي ظاهرا نصف آن ساقط مي شود . امام خميني (ره) نيز گفته است: با فوت هر يك از زوجين پيش از نزديكي قاعده تنصيف مهر جاري مي شود خصوصا اگر زوجه فوت كند. ضمان مهر : در مورد ضمان مهر در ابتدا دو فرض متصور است: 1- مهر پيش از تسليم به زوجه تلف يا معيوب و ناقص گردد. 2- پس از تسليم اين چنين شود. در صورت اول يعني مهر پيش از تسليم به زوجه تلف شده يا عيب و نقص بر آن عارض گرديده بدون ترديد اگر عامل تلف خود زوجه نباشد . زوج ضامن است: چنانچه فقها به آن تصريح كرده اند : محقق در شرايع گفته است : المهر مضمون علي الزوج فلو تلف قبل تسليمه كان ضامنا له ) در صورت دوم يعني تلف و عيب و نقص پس از تسليم مهر به زوجه عارض گرديده چنانچه پيش از نزديكي زن طلاق داده شود ضمان مهر به عهده زوجه است زيرا پس از طلاق و پيش از نزديكي قاعده تنصيف مهر جاري مي شود. بنابراين اگر مهر خسارت ديده باشد زن عهده دار آن خوهد بود. شهيد ثاني در مسالك فروض متصور در اين مساله را اين گونه آورده است: هرگاه پيش از نزديكي طلاق بين زوجين واقع شود زن يا مهرالمسمي دارد يا ندارد و مهرالمسمي يا عين است يا دين اگر عين است زوج يا آن را پيش از طلاق تسليم زوجه كرده يا نكرده است كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص56و57 در هر دو صورت يا عين مهر باقي است و يا تلف شده است اگر باقي است يا به همان صورتي است كه در هنگام عقد بوده يل زيادتي در آن به وجود آمده و يا نقصان بر آن عارض گرديده يا هم زيادتي به وجود آمده هم نقصان . و زيادتي يه وجود آمده يا متصل است يا منفصل و نقصان يا در عين است يا در صفت . يا در قيمت . سپس شهيد ثاني احكام هر يك را به تفصيل آورده . و ما به اختصار برخي از فروض مساله را بيان خواهيم كرد . فروضي كه اينك بررسي خواهيم كرد. عبارتنداز: 1- تلف مهر پيش از تسليم 2- حدوث عيب پيش از تسليم 3- ضمان مهر پس از تسليم الف) ضمان تلف ب) ضمان عيب و نقصان 4- نماءات مهر . كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي – ص57 منابع ومآخذ: كتاب مباني حقوق و تكاليف زن در ازدواج – دكتر فاطمه مير شمسي مطرح يكي از مسائل مهم و داغی که در چند دهه اخیر در محافظ حقوقی و اجتماعی و سیاسی دنیا مطرح بوده و امروز هم در گوشه و کنار این عالم بازار گرم و پررونق دارد مسئله حقوقی زن یا دفاع از حقوق زن است. و قبل ازآن که بیان قرآن و خطابات قانونی او را در این باره بدانیم لازم است نگاه گذرا و اجمالی به وضعیت زنان و چگونگی حقوق آنها در جوامع گذشته و امروز جهان داشته باشیم. در یک تقسیمبندی میتوان اقوام و ملل گذشته را بدو قسم متمدّن و غیرمتمدّن تقسیم کرد، در میان قبایل وحشی و غیرمتمدن زن هیچ گونه حقی حتی حق حیات هم نداشت. مرد میتوانست زنش را به هرکس بخواهد بفروشد و یا ببخشد و یا او را برای همخوابی و فرزند آوردن و خدمت کردن کرایه و قرض بدهد، و میتوانست به هر نحو که بخواهد زنش را مجازات کند و حتی او را بکشد و گوشتش را بخورد.[1] اما در میان ملل متمدن که دارای برنامه و قانون بودن مانند چین و هند و روم شرقی نیست به ملل غیرمتمدن زن وضع بهتری داشت، کشته نمیشد، ولی هیچ گونه استقلال و آزادی در اراده و اعمال نداشت و تحت قیمومیت مرد میزیست و از جانب خود نمیتوانست کاری را انجام دهد، و حق هیچگونه مداخله درامور اجتماعی از قبیل حکومت و قضاوت و غیره را نداشت، و در این مقدار همه آن ملل مشترک بودند و هر یک از اینها به حسب اقتضاء اوضاع و مناطق زندگی اختصاصاتی نیز داشتند، در چین ازدواج با زن یک نوع خریداری و مالک شدن محسوب میشد و زن به طور کلی از ارث محروم بود و حق هم غذا شدن با مرد حتی پسران خودش را هم نداشت، و در هند زن تابع شوهر بود و بعد از مردن او دیگر حق ازدواج نداشت یا با جسد شوهرش سوزانده شود و یا اینکه با خار و زبون زندگی کند.[2] و در حجاز از ظهور اسلام با زن همان معامله انسان وابسته و غیرمستقل انجام میشد و از هرگونه حق و حقوقی محروم بود، رفتار آنها شباهت زیادی به بشرهای نیمه وحشی داشت. زیرا با وضع رسوا و ننگینی از زن بهرهبرداری میکردند و در محیط آنها زن آن چنان بیاراده و اختیار بود که گاهی جهت ارتزاق صاحب خود کرایه قرار میگرفت.[3] اما حقوق در اروپا: در اروپا و به طور کلی در غرب زن هیچ وقت شخصیت حقیقیاش را آنطور که فطرت ذاتی و طبیعت خدادادی او اقتضاء دارد پیدا نکرد، و به قول متفکر مصری سیدقطب در طول تاریخ ممتد اروپا هرگز اتفاق نیفتاده که زن را جزیی از نفس انسانیت و سازنده جنس بشر و پاسدار محیطی که آدمی دوران کودکی را در آن میگذراند بشناسد[4]، از این سو است که از حقوق واقعی خویش نیز برخوردار نشد و همیشه فرد غیرمستقل و وابسته به مرد و در اختیار مرد بود و از سادهترین و پیش پا افتادهترین حقوق خود محروم بود، این وضع تا همین دو قرن اخیر ادامه داشت. در قرنهای 17 و 18 میلادی متفکران اروپایی مانند ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو تلاش کردند نظریاتشان را درباره حقوق طبیعی و فطری مسلم انسان گسترش دهد نتیجه آن تلاشها کنگره است که در سال 1776 در فلاردلفیا برگزار شد، و در آن کنگره بر حقوق تمام ملتها در زمینه استقلال و تعیین سرنوشت تأکید شده است.[5] اما حقوق زن در برابر حقوق مرد اولین بار در قرن بیستم اعلام شد، انگلستان اولین کشور دارای دموکراسی و نخستین کشور بود که این مطلب را اعلام کرد، ایالات متحده آمریکا گرچه همزمان با استقلال خود در قرن هجده حقوق بشر را برسمیت شناخت اما در سال 1920 بود که به تساوی حقوق سیاسی زن و مرد گردن نهاد.[6] این تساوی حقوق مرد و زن در غرب چنان مهم جلوه کرد که ویل دورانت فیلسوف و نویسنده تاریخ تمدن در تفسیر این حرکت میگوید: «اگر فرض کنیم اکنون در سال 2000 میلادی هستیم و میخواهیم بدانیم مهمترین حادثه اتفاق افتاده در ربع قرن اول بیست چیست، خواهیم دید که این حادثه نه انقلاب روسیه، بلکه دگرگونی در وضع زن است ...»[7] اما قرآن کریم قبل از 1400 سال یعنی آن زمان که ظلم و بیعدالتی نسبت به زن به همه جا سایه افکنده بود، زن به عنوان یک کالا بیش ارزش نداشت و از هیچ گونه حق و حقوقی برخوردار نبود، با صراحت و قاطعیت اعلام میدارد: «ولهن مثل علیهنّ با المعروف»[8] یعنی زن همان مقدار که در اجتماع و خانواده وظایف سنگینی دارد و حقوق قابل توجه نیز دارد. تا از تسوی این حقوق با آن وظایف اجرای عدالت در حق آنان عملی گردد.[9] اما کیفیت و چگونگی این حقوق، این احتیاج به بحث و بررسی دارد، برای توضیح و روشن شدن مطلب لازم است در این باره در سه جهت عمده و اساسی بحث بکنیم. الف) زن و حقوق مدنی ب) زن و حقوق اقتصادی ج) زن حقوق اجتماعی و سیاسی زن و حقوق مدنی یا خانواده: خانواده یک واحد اجتماعی است که هدف از آن تأمین سلامت روحی و روانی افراد آن است. قرآن کریم برای تمام افراد خانواده یک حقوقی قائل است، و این حقوق در قبال وظایفی است که نسبت به همدیگر دارد، ممکن نیست کسی را پیدا بکنیم که حقی در موردی داشته باشد و بدون این که وظیفهای بر دوش او قرار گیرد، پس بنابراین همان طور که مرد در برابر وظایفی که نسبت به مسر و فرزندان خود دارد و این موجب شده که حقوقی نیز به عهده آنها داشته باشد و زن نیز در قبال وظایف که در زندگی بعهده او نهاده شده است از حقوقی برخوردار است، و این حقوق زن در خانواده متفاوت است بعهده شوهر بعنوان همسر یک حقوقی دارد و بعهده فرزندان بعنوان مادر حقوقی دیگر، پس لازم است ما در اینجا در دو بخش یا در دو قسمت بحث بکنیم. 1ـ حقوق زن برعهده شوهر: از آنجا که دین اسلام دین عدالت است حقوق هیچ دسته و طایفهای در آن ضایع نمیشود و برای هرکسی حقوقی متناسب با وضعیت طبیعی او به نحو احسن درنظر گرفته شده است، و این در مورد زن و شوهر نیز ساری و جاری است، به خلاف ادعاهای دشمنان اسلام و یاوهگویان روشنفکرنما که همه چیز را از عینک بدبینی غرب و دشمنان اسلام میبیند اعتراض سر میدهد که خانواده اسلامی خانواده مردسالاری است. زنان در آن مظلوم و از حقوق طبیعی خود برخوردار نیست، و برای رفع مظلومیت و رسیدن زنان به حقوق حقه خویش لازم است کشورهای اسلامی تمام بندهای مواد کنوانسیون زنان سازمان ملل متحد را بپذیرند و آن را در مورد زنان جامعه خویش پیاده کند. اسلام همان طور که در سایر جهات از خود برنامه و قانونی دارد در مورد زن و مسایل خانوادگی نیز از خود برنامه و قانونی دارد و احتیاج به برنامههای وارداتی ضددینی و ارزشی بیگانه نیست، در جامعه قرآنی همان طور که شوهران بر عهده زنان حقوقی دارند و بر زنان لازم است آن را انجام بدهند، متقابلاً زنان نیز برعهده شوهران حقوقی دارند که بر مردان لازم است آن را اتیان بکنند، و قرآن در این مورد میفرماید: «ولهن مثل الذی علیهن باالمعروف».[10] یعنی همان حقوقی که مردان بر گردن زنان دارند و زنان نیز بر گردن شوهران دارند. ما اینجا اصول و کلیات آن سر حقوقی را که زن در خانواده برعهده شوهر دارد و در خطابات قرآنی به آن اشاره شده است ذکر میکنیم و ببینم چه حقوقی بالاتر و بهتر و مناسبتر با وضع جسمی و روحی زن در دنیا از این حقوق است. الف) حق رفتار شایسته. قرآن کریم برخلاف ملل گذشته و اعراب جاهلیت، که با زنان رفتار بد و برخورد ناشایسته داشتند، خطاب میکند با زنان رفتار خوش نمایید؛ اگرچه آنها را نمیپسندید: «یا ایها الذین آمنوا .... و عاشروهن بالمعروف فان کرهتموهن».[11] ب) حق مسکن. قرآن کریم دستور میدهد به هر جا که خودتان سکنی میگزینید به زنان همان جا سکنی بدهید: «اسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم.»[12] ج) حق نفقه. قرآن کریم برخلاف اعراب جاهلیت به زنانش نفقه نمیدادند، میگوید به زنانتان نفقه بدهید: «الرجال فوامون علی النساء بما فصل الله بغضهم علی بغض و بما انفقوا من اموالهم».[13] [1] المیزان، مؤسسه اسماعیلیان، ج 2، ص 262. [2] همان، ص 263. [3] تفسیر نمونه، انتشارات دارالکتاب، ج 2، ص 161 [4] ادعا نامهای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام، سیدقطب، ترجمه سیدعلی و سیدهادی خامنهای، مشهد، چاپ رضوی [5] فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره 29 و 30، ص 334. [6] همان [7] همان، ص 335. [8] سوره بقره، آیه 228 [9] تفسیر نمونه، ج 2، ص 110. [10] سوره بقره، آیه 228. [11] سوره نساء، آیه 19. [12] سوره طلاق، آیه 6. [13] سوره نساء، آیه 34. ای خدای عالمیان مرا درآغوش بگیر مقصر کیست؟قفس تن تنها درد ورنج می کشه وآخ نمی گه پرنده دلتنگ آسمونه جایی برا پریدن نداره برای رسیدن به معشوقش آسمون . آسمون گریه می کنه آشکاشو روبال گنجشکه می ریزه وپرنده توخیس گریه آسمون کز می کنه گوشه ی قفس آخه شاید کمتر غم گنده ی آسمون اذیتش کنه» پرنده آروم یه آواز سرمیده ودل تنگ آسمون رو با صداش آروم می کنه"آسمون بعد یه گریه دلسیر کم کم آروم میشه آروم به حرفای گنجشکه گوش می ده وفکر می کنه یه باره می خنده شاد می شه آفتاب می شه رنگین کمون میاد رنگ آسمون عوض میشه انگار یه دشت فیروزه می ریزن رو سرگنجشکه هردو می خندن آواز سرد گنجشکه می شه یه ترانه قشنگ از عمق دلش همه شاد می شن اما... خواهر گلم فقط ... پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده ! يا هو مهربانو سلام ميكند به دستان پر مهرت سلام مي كند به خواهر مهربان كوچه هاي عاشقانه اش خواهر مهربان ويار مهربانتر. از ياد نمي برد هرگز! نوازش دستان مهربانيش در آن خلوص پر نيايش . يادت هست نگاه مهربانت هنوز تداعي روز هاي باتو بودن مي كند صداقت چشمانت صداي نيرنگ مردمان امروز را چه روشنگرانه مي نماياند. خواهر مهربان و دوست داشتني ام !ياور كوچه هاي آينده را مي شناسي كلافه وخسته از دوري به جاده هاي دور تر مي نگرد وياد گذشته زمان بيش از 11ماه مرا مي آزارد دست به دامان پروردگار بزرگ وائمه اطهار شده ايم باهم هستيم اما نيستيم از بودن در شوقيم اما از دوري در غم وغافل از اتفاقات آينده.سر در كنار كه گذارم واشكهايم برشانه ي كه ريزد، نمي دانم . دلم هواي گريه دارد هواي گريه دارد اما چه كنم "حكمت نمي دانم" حكمت روزگار تلخ دوري.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي داد و مي گفت: این راز را با هیچ کس درمیان نگذار.نه با نسیم و نه با پرنده و نه با درخت.راز ها را که برملا کنی ، بر باد می رود و راز بر باد رفته ، رسوایی است.
هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی.هر قطره باران و هر دانه برف، رازی.
و رازها بی قرار برملاشدن بودند و بهار بی قرار برملا کردن.
زمین اما می گفت: هیچ مگو، که خموشی رمز عاشقی است و عاشقی سینه ای فراخ می خواهد.به فراخی عشق.زمین می گفت: دم برنیاور تا این سنگ سیاه الماس شود و این خاک تلخ، شکوفه گیلاس.
زمین می گفت: ...
***
زمستان سرد، زمستان سوز، زمستان سنگین و سالخورده و سخت.
و بهار در همه زمستان صبوری آموخت و صبر و سکوت.
و چه روزها گذشت و چه هفته ها و چه ماه ها. چه ثانیه ها،سرد و چه ساعت ها، سخت.بی آنکه کسی از بهار بگوید و بی آنکه کسی از بهار بداند.
رازها در دل بهار بالیدند و بارور شدند و بالا آمدند، و بهار چنان پر شد و چنان لبریز که پوستش ترک برداشت و قلبش هزار پاره شد.
و زمین می گفت: عاشقی این است که از شدت سرشاری سرریز شوی و از شدت ذوق، هزار پاره.عشق آتش است و دل آتشگاه.اما عاشقی آن وقتی است که دل آتشفشان شود.
زمین می گفت: رازهای کوچک و عاشقی های ناچیز را ارزش آن نیست که افشا شود.راز باید عظیم باشد و عاشقی مهیب . و پرده از عاشقی آن زمانی باید برداشت که جهان حیرت کند.
و بهار پرده از عاشقی برداشت، آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش مهیب.
و جهان حیرت کرد.
عاشق می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟
عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.
خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.
عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را.
اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.
عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری ..پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.
ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.....
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت
12:7 توسط یاوری -س .ب| |
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت
11:46 توسط یاوری -س .ب| |
بگذار تصور کنم...
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت
0:52 توسط یاوری -س .ب| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت
16:45 توسط یاوری -س .ب| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت
11:57 توسط یاوری -س .ب| |
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت
17:29 توسط یاوری -س .ب| |
بهار عاشق بود و زمين معشوق .عشق بي تابي مي آورد و بهار بي تاب بود.زمين اما آرام و سنگين و صبور.
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
2:7 توسط یاوری -س .ب| |
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
2:5 توسط یاوری -س .ب| |
سلام عزیزم
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
2:4 توسط یاوری -س .ب| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت
7:39 توسط یاوری -س .ب| |


